أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

420

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

بود ، مفقود شد . از اين واقعه ، ضجّه‌اى برخاست و درهاى مسجد را بسته به تفتيش مردم پرداختند ، اما آن را نيافتند . اين كليد ، آب طلا رويش بود . سپس آن را با يك فرد عجمى همراه با اموال دزدى ديگر در يمن يافتند و كليد را به مكه باز گرداندند . « 1 » حسن فردى بسيار سريع الانتقال و زيرك بود . يك بار طنابى را يافت كه دزدى در محلى كه دزدى كرده بود ، از خود برجاى گذاشته بود . وى با زيركى دريافت كه او بايد عطّار باشد . در اين باره به جستجو پرداخت تا او را شناخت . يك بار هم يك شامى و مصرى در بارهء شترى با يكديگر اختلاف كردند . وى دستور داد شتر را ذبح كردند . پس از آن ملاحظه كرده ديد مخ شتر معقود و درهم بسته است . حكم كرد كه شتر از آن شامى است و مصرى را به پرداخت غرامت محكوم كرد . او گفت : شامىها به شترهاى خود ماش مىدهند و اين سبب معقود شدن مخ آنان مىشود . اما مصرىها باقلا به شتران خود مىدهند كه سبب سفتى گوشت آنها مىشود . يك بار هم عصايى را در جايى كه مالى دزديده شده بود يافت و از شكل آن دريافت كه مربوط به فلان قبيله است . سپس گروهى از آنان را جمع كرد و به جستجوى صاحب عصا مشغول گشت تا او را شناخت . « 2 » به اين ترتيب او توانست تا هر تازه‌وارد فتنه‌گرى را بترساند و به اين ترتيب امور مكه را به بهترين صورت انتظام داده امنيت را برقرار كند . در دوران حسن بن ابىنمى بر شمار حجاج افزوده شد . همچنان كه عدّهء زيادى به مكه كوچ كرده ، در آنجا مجاور شدند و به اين ترتيب شمار ساكنان شهر چندين برابر شد . پيش از آن ، قاعده بر اين بود كه پس ايام حج ، منادى ندا مىداد : اهل شام به شام بروند و اهل يمن به يمن . اما وقتى حسن به امارت رسيد ، اين قاعده را بر انداخت و همين امر سبب افزايش مجاوران شد . « 3 » افزون بر اين ، حسن ، فردى بخشنده بود و مؤلفان و شاعران را پشتيبانى و تشويق مىكرد ، چنان كه گاه جوايز او از هزار هم مىگذشت . اين رويه در مكه با آرامش براى مدتى نزديك به هفده سال تمام ادامه يافت ، آن گونه كه روش عدالت‌گرايانهء او شامل تمامى آن نواحى شد و امنيت در همهء شهر و باديه‌ها حاكم گشت ، به طورى كه قافله‌ها با

--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ج 3 ، ص 455 . ( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 57 . ( 3 ) . همان .